تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دوست یابی در غربت


دوست یابی در غربت

شعر و نوشته و عکس و موزیک

فروهر

ما ایرونیا عجب سمبل قشنگو شیکی داریم..

 

عاشق این نمادم،بنظرم یکی از بهترین هدیه هایی که میشه یادگاری داد... تا ابد

موندنیه...بشرطی که نگهش دارن(مگه میشه کسی این هدیه رو نگه نداره)...

ولی یه وقتا تمام یادگاراتو بزور ازش میگیرنو دور میندازن...عجب ادمای پیدا میشن

به سمبل کشورشونم احترام نمیذارن...چرا بعضی ارزش واقعیه خیلی چیزارو درک

نمیکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 25 Oct 2009ساعت 10:32 PM توسط ساسان| |

دستمال کاغذي به اشک گفت:


قطره قطره ات طلاست!


يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟


عاشقم!... با من ازدواج ميکني؟!

 

اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟


تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!


توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي!


چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!


پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟


تو فقط دستمال باش!


دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار

جعبه اش نشست!


گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد


در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!



آخرش دستمال کاغذي مچاله شد


مثل تکه اي زباله شد!


او ولي شبيه ديگران نشد


چرک و زشت مثل اين و آن نشد


رفت اگرچه توي سطل آشغال؛


پاک بود و عاشق و زلال!



او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!


چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت....

نوشته شده در 3 Oct 2009ساعت 2:6 PM توسط ساسان| |


Design By : Night Skin